تبليغاتX
دست دعا, چشم امید

سری زدم به محله ی قدیمیمان

برای زیارت امامزاده ای در محل

خیلی اتفاقی از کوچه ای رد شدم

کوچه ای که زمانی پر بود از هیاهوی بچه ها

خودم را دیدم

و دوستان کوچکم را

که هنوز کوچک بودند

مدرسه دیگر مدرسه نبود

ولی درخت توت پیر هنوز زنده بود

با اینکه قدش خمیده تر شده بود

فکر کنم مرا شناخت!

+ اقلیما |

  

 

دیروز برای طفلی می گریستم که کفش نداشت

امروز برای مردی که پا ندارد

و فردا برای خودم که هیچ!...

 

+ اقلیما |

 

دعا میکنم اما...

 

فراموشی گرفتم!

 

لعنت به این حافظه!

 

همش یادم میرود که...

 

 الجار ثم الدار!

 

+ اقلیما |