امشب كجايي اي همه ي شور و حال من
ابري شدست آبي چشم زلال من
دلتنگم آنچنان كه غريبانه اشك ريخت
دريا به روزگارم و باران به حال من
اي علت لطيف تغزل ! كمي بخند
تا بشكفد ترانه به لبهاي كال من
حافظ بگو چه شد كه به ديوان شعر تو
تنها سكوت و اشك و شكست است فال من؟
تا كي بيايي از پس آن قله هاي دور
در انتظار مي گذرد ماه و سال من
گفتي بيا و در دل من آشيانه كن
اي كفتر شكسته دل خسته بال من!

باز هم آشفته ام
باز هم کلافه ام
ماه رمضان برام مثل یه قرص آرامبخش بود
همه چیزش آرومم میکرد
تمام عشقم سحرهای ماه رمضان بود
ولی اونقدر زود تموم شد که هرچی فکر میکنم باورم نمیشه که اومد و رفت
دوباره افکار دیوانه کننده اومده سراغم
دوباره آرامشم رو از دست دادم
دوباره دیوونه شدم
...

اعمالتان قبول