تو روی دیوار اتوبان بودی از قاب پنجره ی مینی بوس دیدمت
تو روی دیوار اتاق امیر بودی و من از حضور تو خجالت میکشیدم!
و حالا...
روی قفسه ی کتابخانه ی ما چه میکنی حاجی؟!!!
.........................................................................................
تنها خداست که حرفهای مرا میفهمد!